تبليغاتX
پارادایس عشق
بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند باید آنها را با قلبتان احساس کنید.

خدای خوب و مهربون من!

حالا که منو به خونه خودت دعوت کردی به من این توفیق رو بده که بتونم در حقت

حداقل این ۳ روز رو بندگی کنم

خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 13:11  توسط بهار | 

در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي‌كرد كه سالها بچه‌دارنمي‌شد. او نذر كرد كه اگربچه‌دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!

 روز اول يك شيريني فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگرخواست مغازه‌اش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود.

 روز دوم يك گل فروش هلندی به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند، آرايشگر ماجرا را به اوگفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگرخواست مغازه‌اش را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك وتشكر از طرف گل فروش دم در بود.

 روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه منظره‌اي روبرو شد؟

 فكركنيد. شما هم يك ايراني هستيد.

....



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 13:9  توسط بهار | 
به جهان چشم گشودن در دست ما نیست و از آن چشم بستن نیز. اما به جهان با دید باز نگریستن چرا!

                                                             زرتشت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 16:46  توسط بهار | 

 

بخوان دعاي فرج را كه اثر دارد             دعا كبوتر عشق است بال و پر دارد

 

بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب      كه روزگار بسي فتنه زير سر دارد

 

بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه هاي سبز

 

كه آخرين گل سرخ از دلت خبر دارد

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/21ساعت 18:35  توسط بهار | 
اينگونه زندگي کن:

ساده اما زيبا،مصمم اما بيخيال، متواضع اما سر بلند،مهربان اما جدي،سبز

اما بي ريا،عاشق اما عاقل

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/21ساعت 0:0  توسط بهار | 
خداوندا اگر روزی بشر گردی ، ز حال ما خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه ی خلقت ، از این بودن،از این بدعت

خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا ، چه دشوار است

چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار

است.                                                                 

                                                                             دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/20ساعت 23:57  توسط بهار | 

 

به زمان گفتم : بایست ! می خواهم جوان بمانم ...
به ساعتش نگاه کرد و گفت : وقت ندارم باید بروم !
به خورشید گفتم : اگر روزی نتابی ؟! خندید و گفت : خدا آن روز را نیاورد !
به ماه گفتم : اگر دستهای بشر دراز بود ؟ ! گفت : هر آینه مرا از درخت شب می چید !
به خورشید گفتم : شب کجا می روی ؟ گفت : به شبی دیگر...!!
به ستارگان گفتم : روزها چه می کنید؟ یکصدا گفتند : به تماشای خورشید می نشینیم ..!
به زمین گفتم : کی از چرخش دست می کشی ؟ گفت : وقتی زیر پایم زمینی بگذارند ...!!!
به بهار گفتم : چه زیبایی !! گفت : از تبار زمستانم ...!!
به آدم گفتم : چرا به زمین رانده شدی ؟ گفت : زمین جایگاه آدمیانی است که هم عشق خدا دارند و هم عشق حوا ....!!!!!  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/17ساعت 16:18  توسط بهار | 
 

 زندگي چيدن سيبي است که بايد چيد و رفت

                                   زندگي تکرار پاييز است که بايد ديد و رفت

                      
               زندگي رودي است جاري هر که آمد


                              کوزه اي شادمان پر کرد و مشتي آب نوشيد و رفت


               قاصدک  اين کولي خانه بدوش روزگار 


                               کوچه گرديهاي خود را زندگي ناميد و رفت...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/15ساعت 18:25  توسط بهار | 
    

عشق

یعنی اینکه ما باور کنیم

یک دل دیگر ارادتمند ماست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 22:48  توسط بهار | 

همیشه بگو که مرا دوست میداری

اگر حقیقتا برایت مهم است

احساست را به روشنی بیان کن

اگر براستی در تو جاری است

همیشه دستی را بفشار

که قصد نوازش قلبش را داری

بگو که همیشگی هستی برای من

بگو که با من میمانی

به چشمان من نگاه کن

و انعکاس صداقت خود را در آن ببین

اولین سلام تو برایم جاودانه است

چون در استحکام صدایت هیچ نشانی از خداحافظی نبود

من ترا در تمامی شبهای بی ستاره خواهم خواست

ای ستاره بخت من

و برایت تا صبح از وفاداری خواهم گفت

از عشق این فراموش شده نسل امروز

فرداهای روشن امید تقدیم تو باد

که شایسته تقدیر و احترامی .....
 


+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/09ساعت 18:16  توسط بهار | 
به آبشار گفتم که تو کیستی ؟

گفتا که اشک کوه

گفتم از چه می گرید کوه 

گفتا آنزمان که ناله های درهم شکسته جداییها را میشنود

و درددل های تنهایی که تنها پیش او می گرید

و بغضهایی فروخورده که نزدش میشکنند

قلب سنگیش آهسته میشکند

میجوشد

و آرام آرام.....

 آبشار میشود......

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/09ساعت 16:27  توسط بهار |