تبليغاتX
پارادایس عشق
بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند باید آنها را با قلبتان احساس کنید.

غروب بود.
صداي هوش گياهان به گوش مي آمد.
مسافر آمده بود
و روي صندلي راحتي ، كنار چمن
نشسته بود:

"دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است.
تمام راه به يك چيز فكر مي كردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد.
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.
چه دره هاي عجيبي !
و اسب ، يادت هست ،
سپيد بود
و مثل واژه پاكي ، سكوت سبز چمن وار را چرا مي كرد.
و بعد، غربت رنگين قريه هاي سر راه.
و بعد تونل ها ،
دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است.
و هيچ چيز ،
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش ،
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست،
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند.
و فكر مي كنم
كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد
شنيده خواهد شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/14ساعت 15:22  توسط بهار | 

شرط دل دادن دل گرفتن است

وگرنه

یکی بی دل می ماند و دیگری دودل

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/07ساعت 13:26  توسط بهار | 
    

شاید مرا دیگر نشناسی ، شاید مرا به یاد نیاوری . اما تو را خوب می شناسم . ما همسایه ی شما بودیم و شما همسایه ی ما و همه مان همسایه ی خدا .
یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم می شدی و من همه ی آسمان را دنبالت می گشتم ؛ تو می خندیدی و من پشت خنده ها پیدایت می كردم .
خوب یادم هست كه آن روزها عاشق آفتاب بودی . توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود . نور از لای انگشت های نازكت می چكید. راه كه می رفتی ردّی از روشنی روی كهكشان می ماند.
یادت می آید؟ گاهی شیطنت می كردیم و می رفتیم سراغ شیطان. تو گلی بهشتی به سمتش پرت می كردی و او كفرش در می آمد. اما زورش به ما نمی رسید. فقط می گفت: همین كه پایتان به زمین برسد، می دانم چطور از راه به درتان كنم.
تو ، شلوغ بودی. آرام و قرار نداشتی. آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی و صبح كه می شد در آغوش نور به خواب می رفتی.
اما همیشه خواب زمین را می دیدی. آرزویی رویاهای تو را قلقلك می داد. دلت می خواست به دنیا بیایی و همیشه این را به خدا می گفتی و آن قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد. من هم همین كار را كردم. بچه های دیگر هم؛ ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد.
تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را، ما دیگر نه همسایه ی هم بودیم و نه همسایه ی خدا. ما گم شدیم و خدا را گم كردیم ...
دوست من، همبازی بهشتی ام!‌ نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده. هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ می زند:‌ از قلب كوچك تو تا من یك راه مستقیم است. اگر گم شدی از این راه بیا.
 
بلند شو. از دلت شروع كن .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/06ساعت 12:20  توسط بهار | 
 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی

دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

 عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است

دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد

 عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد

دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند

 عشق طوفانی و متلاطم است

دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

 عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست

دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد

 عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند

دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

 عشق یک فریب بزرگ و قوی است

دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بي انتها و مطلق

 عشق در دریا غرق شدن است

دوست داشتن در دریا شنا کردن

 عشق بینایی را میگیرد

دوست داشتن بینایی میدهد

 عشق خشن است و شدید و ناپایدار

دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

 عشق همواره با شک آلوده است

دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

 از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم

از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر

 عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند

دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

 عشق تملک معشوق است

دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

 عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند

دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند

 در عشق رقیب منفور است،

در دوست داشتن است که:"هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند"

 عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند

و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید

و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد

 دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/03ساعت 11:40  توسط بهار |